تبليغاتX
سپند سوخته

لحظاتي پيش صادر شد
قلم - بیانیه شماره 9 مهندس میرحسین موسوی در مورد اعلام تایید نتایج انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان لحظاتی پیش صادر شد. به گزارش قلم نیوز متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

هموطنان عزیز

همان‌گونه که انتظار می‌رفت شورای نگهبان، پس از نمایش‌هایی که توجه هیچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خون‌های ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلم‌های شکسته، روزنامه‌های بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بی‌اعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو می‌نشیند و دست‌اندرکاران  این ماجرا با صورت‌حساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو می‌شوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟

از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و  بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.

خطر در پیش است. نظامی که به مدت سی‌سال به اعتماد مردم متکی بود نمی‌تواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی می‌رساند،  ما نیز با منکران آن هم‌صدا می‌شدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش می‌کنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمی‌دهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.

باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز می‌توان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است.  فرزندان انقلاب را از زندان‌ها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایده‌ای ندارد. مردم چگونه می‌توانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند می‌کند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمی‌گذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.

باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.

به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته می‌شود؟

به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمان‌هایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینه‌توزی که می‌شناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامه‌ریزی و تصمیمات خلق‌الساعه فردی اداره نمی‌‌توان کرد.

به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.

مردم به حکومتی اعتماد می‌کنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهم‌ترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمی‌شوند.

به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندان‌های امنیتی باز می‌کنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه،‌ هرکسی را از دایره خود‌ی‌های‌مان دور می‌کنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش‌ از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد می‌گیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیک‌پوش است. آن‌قدر از دور خود می‌رانیم تا این که تنها می‌مانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز می‌کند و به صرف شهادت زبانی، انسان‌ها را در دایرۀ خود می‌آورد.

چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشت‌ساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟

مردم!

ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدن‌های گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بین‌نسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه نا‌امیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز  به روز بیشتر می‌شد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصه‌ای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمی‌بست می‌توانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعده‌اش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی  با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور می‌دید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد. 

ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرت‌پراکنی و پرونده‌سازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده می‌شود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجی‌گری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسان‌ها را ارج می‌نهد و اصل می‌داند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.  

مردم!

علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوشش‌های خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستوره‌ای از تحقق آرمان‌هایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به‌ دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایه‌ای اندوخته‌ایم که پشتوانه و بستر حرکت‌های آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرت‌های مردم و واقعیت‌های تاریخی کشور و انقلاب  همچنان در طول سال‌ها  ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.

تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست.  به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهن‌ترین تمدن‌ها زاده شده‌ایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما می‌توانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیش‌بینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیش‌بینی‌ها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزاره‌ها زنده نگه‌ داشته است چنین کردند. به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.

 امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافه‌های واهی نیست، و الا نمی‌توانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصله‌ای با اسلام ندارد، به این خاطر است.  ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام داده‌اید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیت‌های پاک ادای وظیفه می‌کنند تنها بگذارد.

امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.

مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمی‌پسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجه‌ای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:

- نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست‌ ساله شما با استبداد و عقب‌ماندگی است. جمهوری اسلامی نظامی‌است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه‌ اصیلش به اجرا درآید تمامی خواسته‌های ما را در بر می‌گیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسه‌ای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیت‌های ارزشمند تحقق نایافته‌ای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبه‌ای ملی درآید.

به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواسته‌های به حقش، که از زبان امام راحل بیان می‌شد، مجبور به ساختارشکنی گردید.  به همه نهادهای تصمیم‌گیر در نظام توصیه می‌کنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری  را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را می‌دانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید می‌کنم که تعلل در محقق ساختن آرمان‌هایی چون قانون‌گرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیت‌سوز است.

- اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی مخالفان شما پوشیده‌اند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم می‌ستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازی‌ها و کج‌اندیشی‌های آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائی‌بخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.

- ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.

- در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچ‌کس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.

- ما در برهه‌ای و گریوه‌ای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راه‌حل بسیاری از مشکلات‌ ما قانون است. درست است! قانون همیشه بی‌عیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسان‌ها با هم می‌بندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون‌ اساسی را زیر پا می‌گذارد، به خلاف نص این میثاق ملی  شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم می‌کند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچه‌ای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بی‌شمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. درست است!  متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفته‌اند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شده‌ایم یک مشاجره و تلافی‌جویی نیست. ما را عصبانیت یا جاه‌طلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا می‌دانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوشش‌مان به ثمر می‌رسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است.  این شالوده‌ای است که امروز صبورانه می‌ریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.

- سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت می‌کنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای داده‌اند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل می‌شوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آینده‌ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند.  رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کرده‌ایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهل‌بیت نور، اهل بیت راستی، اهل‌بیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند می‌دهد.

شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجه‌ای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحی‌اندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا می‌کوشند خداوند آنان را به راه‌های خود هدایت می‌کند. به عنوان نمونه‌هایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بی‌کرانة‌تان مستولی می‌کرد و یا در خلال آنها ظرفیت‌های ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون می‌شد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راه‌کارهایی بکر و موثر پیش‌پای ما قرار دهد، میدان‌های گسترده‌ای برای  عمل در مقابل‌ ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.

در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین می‌خواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه می‌توانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیت‌‌زدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشن‌تر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پی‌آمدهای تلخ آن از دست برود.

در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما  مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.

گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و  با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع می‌پیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:

- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی

- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند

- رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات

- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها

- فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل

- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از  قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر

- توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور

- برخورداری از کانال‌های مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور

- صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی

- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنیتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی

در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند،  به ویژه  کسانی که در حوادث ناگوار هفته‌های اخیر صدمه دیدند درود می‌فرستم. همچنین مقام  شهیدانی را که به جرم حق‌خواهی و آزادی‌طلبی در خون خود غلطیدند ارج می‌نهم و از خداوند بزرگ برای  خانواده‌های عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم. 

                                                                                                میر حسین موسوی

                                                                                                    10/4/88

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 22:44  توسط نرگس   | 
پشت دیوارهای اوین ( از وبلاگ زمان بازیافته )

دستگیرشدگان رویدادهای اخیر در زندان اوین نگاهداری می‌شوند. دهها روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس در میان آنها هستند. نهادی پاسخگوی خانواده‌ها نیست. بیشترین نگرانیها در مورد زندانیان بند ۲۰۹ است. از این بند خبر شکنجه می‌رسد. فهرستی چند صد نفره بر دیوارهای اوین یا دادگاه انقلاب آویخته شده و خانواده‌ها برای یافتن نام عزیز خود، مقابل این فهرست صف می‌کشند. سازمان گزارشگران بدون مرز در آخرین اطلاعیه‌ی مطبوعاتی خود از خطر ویژه‌ای یاد کرده که زندانیان بند ۲۰۹ را تهدید می‌کند. این سازمان از مقامات مسئول خواسته اجازه دهند تا نمایندگان رسانه‌های مستقل و سازمان‌های مدافع حقوق بشر از اوین و از بند ۲۰۹ بازدید کنند.

سازمان گزارشگران بدون مرز، گزارش‌های زیادی از موارد شکنجه‌ی بازداشت شدگان رویدادهای اخیر در اوین دریافت کرده است. آخرین اطلاعیه‌ی این سازمان، جامعه‌ی جهانی را به شکستن سکوت درباره‌ی زندانیان عقیدتی اوین فراخوانده است.

حاکمیت خودسری در اوین

گزارشگران بدون مرز، زندان اوین را با استادیوم ورزشی سانتیاگو شیلی، پس از کودتای پینوشه علیه آلنده مقایسه کرده و آن را زندانی خونین خوانده که خودسری در آن حکومت می‌کند. زندان اوین، جایی است که زهرا کاظمی خبرنگار ایرانی کانادایی در آن بر اثر شکنجه به قتل رسید. مرگ مشکوک امیدرضا میرصیافی نیز در همین زندان روی داد.

گزارشگران بدون مرز، ایران را با ۳۳ روزنامه‌نگار زندانی، بزرگ‌ترین زندان روزنامه‌نگاران در جهان اعلام کرده است. گروهی از روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نویسان از فردای روز انتخابات دستگیر شده‌اند. در میان آنها می‌توان از جمله به محمدعلی ابطحی، احمد زیدآبادی، کیوان صمیمی، محمد قوچانی، عبدالرضا تاجیک، ژیلا بنی‌یعقوب و بهمن احمدی امویی اشاره کرد. یک روزنامه‌نگاریونانی نیز در بین دستگیرشدگان است. به نقل از اطلاعیه‌ی گزارشگران بدون مرز، مهدی زابلی، عکاس همکار روزنامه همشهری که در تظاهرات ۳۰ خرداد از ناحیه سر مجروح شده بود، از بیمارستان به زندان اوین منتقل شده است.

آزادی ۲۴ همکار نشریه کلمه سبز

نمونه‌ی آخر بازداشت روزنامه‌نگاران، دستگیری دسته‌جمعی کارکنان روزنامه‌ی کلمه‌ی سبز بود. مدیر مسئول این روزنامه میرحسین موسوی است. ۲۵ همکار این روزنامه‌ی توقیف شده، هنگام مراجعه برای دریافت حقوق خود، توسط ماموران بازداشت شدند. کلیه‌ی این افراد به جز یک تن از اعضای تحریریه، روز شنبه ششم تیرماه آزاد شدند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 22:41  توسط نرگس   | 

بیانیه عبدالله نوری نسبت به وقایع اخیر

بسم الله الرحمن الرحیم

ألَمْ یَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ
آيا وقت آن نرسيده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و حقّ خاشع گردد؟!

وقايع روزهای گذشته اينجانب را به حکم وظيفه دينی، اخلاقی و ملی بر آن داشت تا نکاتی را ياد آور شوم:
۱- اعلام نتيجه انتخابات اينجانب را همچون انبوهی از ملت هوشمند ايران شگفت زده و نگران ساخت. شگفت زده از آن جهت که چگونه سرمايه عظيم اعتماد ملت به تاراج رفت و نگران از اين بابت که چرا پس از گذشت سه دهه از پيروزی انقلابی که آزادی يکی از اساسی ترين شعارهای آن بود و به بهای ريخته شدن خون عزيزان اين وطن به پيروزی رسيد، شهروندان اين کشور از حداقل ميزان آزادی سياسی، يعنی برخورداری از انتخاباتی سالم، محرومند؟ هرچند در طول ساليان گذشته با نگرانی عميق، ويرانی بسياری از دستاوردهای اسلام و انقلاب را شاهد بودم، ولی اميد آن داشتم تا اين انتخابات بتواند تضمينی بر حداقلی از آزادی ها باشد و از خسارات بيشتر جلوگيری کند. ملت سرفراز و آگاه ايران نيز برای پاسداری از همين آزادی حداقلی با وجود همه تضييقاتی که بر سر تحقق خواسته آنان بود بيشترين همکاری را با حکومت داشتند و حتی به فيلتر شورای نگهبان تمکين کردند و به يکی از ۴ کانديدای مورد تأييد شورای نگهبان رأی دادند و صادقانه تمامی سرمايه خود را در طبق اخلاص نهادند و با حضور حماسی خود خواستند از خسارت و زوال بيشتر ايران عزيز جلوگيری کنند.اما افسوس که امروز بسياری از رأی دهندگان احساس می کنند همان رأی هم ناديده گرفته شده است و فريبی به بهای از بين رفتن آبرو و صداقت حکومت، خورده اند. انتظار می رفت مسئولين مربوطه با وجود تمامی محدوديتهايی که در انتخابات ايجاد کرده بودند به آرای مردم احترام گذاشته از آن حفاظت نمايند، آن هم در نظامی که با عناوينی همچون مردم سالاری دينی همواره خود را بر آمده از ملت معرفی می کند، ولی پاسداشت حضور حماسی ملت اعلام نتيجه ای بود که نه تنها هيچيک از رقبای انتخاباتی آن را نپذيرفتند، بلکه احساسات کثيری از رأی دهندگان را جريحه دار کرد.
۲- امروز ميليون ها رأی دهنده ايرانی در داخل و خارج کشور معتقد هستند که بزرگترين گناهان که دروغ است، آن هم دروغی به بزرگی ايران و نيز گناه خيانت در امانت را مجريان امر! مرتکب شده اند و گويا قرار است کسی سخنی نگويد تا با مرور زمان همه چيز حل شود. راستی چه منکری عظيم تر از دروغ و خيانت در امانت آنهم نسبت به ملتی به عظمت ملت ايران؟ مگر راستگويی چه زيانی برای صاحبان قدرت دارد که از آن گريزانند و دروغ گويی جز از بين بردن مشروعيت نظام و سلب اعتماد عمومی چه سودی در پی دارد که اين همه بر آن اصرار می ورزند؟ در انتخابات رياست جمهوری ۴ سال قبل هم برخی از کانديداها مدعی تقلب و تخلف گسترده بودند، لکن در اين انتخابات افزون بر سه کانديدا عدهء کثيری از مردم نتيجه انتخابات را نپذيرفته اند؟ چنانچه اين باور اصلاح نشود و اعتماد جمهور مردم جلب نگردد بازنده اصلی نظام است. مهمترين سرمايه اجتماعی و ملی همه نظام ها اعتماد عمومی است و حداقل خسران وضعيت کنونی از بين رفتن آن است. آيا در چنين شرائطی نبايد برای باز گرداندن اعتماد مردم تلاش کرد؟ آيا روشی که در پيش گرفته شده برای جلب اعتماد مردم مناسب است؟ ابطال انتخابات يک روال سابقه دار بوده و به هيچ عنوان بدعت نيست و بديهی است تکرار انتخابات هم نه تنها باعث تغيير در آراء واقعی ملت نمی شود بلکه تمامی رأی دهندگان را بر رأی خود ثابت قدم تر می کند. چنانچه شورای نگهبان هم نظر قطعی خود را مبنی بر صحت انتخابات صادر نمايد، رهبر می تواند به عنوان معضل پيش آمده از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام دستور اقدام دهد تا رييس جمهور برآمده از انتخاباتی سالم و شفاف بتواند با قدرت و اعتماد به نفسی بيشتر مسئوليت اجرائی کشور را بر عهده گيرد.
حال اگر کسی مدعی تقلب و تخلف در انتخابات باشد چگونه می تواند آن را بيان کند؟ در حالی که مطبوعات تحت فشار و تهديد و سانسور قرار دارند و به نحو بی سابقه ای تمامی رسانه ها تحت کنترل است و هر گونه اطلاع رسانی از طريق رسانه های داخلی و خارجی و اينترنت و تمامی سايت های خبر رسانی و حتی تلفن شخصی شهروندان دچار اختلال قرار می گيرد و سيستم پيام کوتاه تعطيل می گردد تا حداقل های ارتباطی و خبررسانی مردم از بين برود و صدا و سيما هم که متعلق به مردم و جزء اموال عمومی است يک طرفه هر آنچه می خواهد می گويد بدون اينکه اشخاص و صاحب نظرانی که مانند آنها فکر نمی کنند و يا اعتقاد به تخلف و تقلب آشکار در انتخابات دارند را در بحث ها شرکت دهد، ديگر چه راهی برای اعتراض می ماند؟ مگر امر به معروف و نهی از منکر از مهمترين ارکان اسلام نيست؟ و در آيات متعدد قرآن بر آن تاکيد نگرديده است؟ حال چنانچه مردم منکری را از حکومت مشاهده کردند آيا در قبال آن وظيفه ندارند؟ آيا امر به معروف و نهی از منکر برای جلوگيری از انحراف حکومت ها نيست؟ حکومتی که مدعی آزادی است و در گفتگو با رسانه های داخلی و خارجی ادعا می کند در ايران آزادی مطلق! وجود دارد، اعلام نمايد مردم چگونه می توانند انتخابات را نقد کنند؟ چرا پس از تبريک رهبری هيچ يک از رقيبان اين نتيجه را نپذيرفته اند؟ چرا نخست وزير ۸ ساله نظام در دوران دفاع مقدس، جناب آقای مهندس مير حسين موسوی و نيز حجت الاسلام و المسلمين مهدی کروبی رييس دو دورهء مجلس نظام که هر دو مورد تاييد صريح امام خمينی (ره) بوده اند و آشکارا خود را در چهارچوب نظام ولايت فقيه تعريف می کنند و به تازگی از فيلتر شورای نگهبان عبور کرده اند و مجدداً در نماز جمعه اخير هم مورد تاييد رهبری قرار گرفتند و به تعبيری خودی به حساب آمدند، نظر رهبری را نمی پذيرند و صراحتا انتخابات را شعبده بازی و مضحک می نامند؟ امروز هم مردم به دنبال رأی خود می گردند و حکومت نبايد از اين خواست تعبير ديگری بکند که تعبيری غير از اين بيش از همه به ضرر حاکميت است. هميشه حکومت ها اعتراضات سنگين و خواست های بزرگ را تقليل می دهند و بسيار تعجب آور است که چرا در اين نظام خواست های معقول و قابل دسترس را به انقلاب مخملی و امثال آن و يا تأثير پذيری از القائات خارجی ارتقاء ميدهند؟
۳- حال چرا تير اندازی به مردم؟ چرا دستگيری های کور و حبس و زندان؟ چرا ضرب و شتم و هتک حيثيت مردم؟ چرا حمله به دانشجويان و دانشگاه ها؟ چرا اتهام های واهی؟ چرا برخورد با مالباخته به جای دزد؟ زندانی کردن ده ها اصلاح طلب و روشنفکر، نخبگان سياسی و فعالان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران و تعداد کثيری از جوانان و دانشجويان و فعالان جنبش مدنی که در راستای احقاق حقوق ملت و دفاع از آزادی بيان تلاش می کرده اند و بسياری از آنان چه در جريان انقلاب و چه پس از آن خدمات بسياری به اين ملت کرده اند و در راه دفاع از حقوق ملت همچون برادر گرانقدر و عزيزم جناب دکتر سعيد حجاريان هزينه های سنگينی چون ترور و جانبازی را پرداخته اند، چه مشکلی را حل می کند؟ آيا اين دستگيری ها خود برمشکلات حکومت و انحرافش از جاده حقيقت و صواب نمی افزايد؟ به فرض که حکومت عزيزان زندانی ما را وادار به اعترافات دروغين و سناريوهای شکست خورده و نخ نمايی مانند اينکه از خارج دستور گرفته و يا به دنبال انقلاب مخملی و امثال آن بوده اند، کرد، طراحان اين سناريوها مطمئن باشند تاريخ مصرف اين نوع دروغ پردازيها و تهمت ها گذشته است و نه تنها بر ملت مؤمن و هوشيار اثر نخواهد گذاشت که فاصله و اختلاف نظر مردم با حاکميت را بيش از پيش عميق می کند. آيا اين بازداشت ها با ضوابط اسلامی و اخلاقی منطبق است؟ آيا اين دستور اسلام است که جوانان مظلومی که روش شما را قبول ندارند به نام اسلام بازداشت و زندانی کنيد؟ آيا اينها خوارج هستند و دست به سلاح برده اند؟ مگر قرآن کريم نمی گويد "محمدٌ رسول الله و الذين معه اشداء علی الکفار رحماء بينهم / محمّد (ص) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند"؟ آيا رو در رو قرار دادن نيروهای سپاه و بسيج و يا نيروی انتظامی - که همگی در جهت امنيت و نظم و نگاهبانی از مرزهای کشور بايد با دشمنان خارجی و يا اشرار داخلی مقابله نمايند - با مردم به مصلحت نظام است؟ در اينجا لازم می دانم به مسئولين صدا و سيمای دولتی ياد آور شوم، کسانی را که شما آشوبگر می ناميد همين مردمی هستند که هر گاه حکومت نياز به حضورشان دارد، آنان را ملت غيور و هميشه در صحنه می نامد، هر چند ممکن است افراد شرور آموزش ديده ای در جمع آنان نفوذ کنند و برای آسيب زدن به اجتماعات آنان و صحه گذاردن بر تبليغات رسانه های حکومتی دست به هر کاری بزنند. بی ترديد اين شيوه تبليغات و اتهام های واهی نفرتی عظيم در ميان مردم برای بنگاه عريض و طويل اطلاع رسانی دولتی به وجود می آورد چرا که نجابت مردم هيچگاه به آنان اجازه تخريب و زيان رساندن به اموال عمومی و يا خصوصی را نمی دهد، اگر چه مسئوليت و وبال اين حوادث بر گردن کسانی است که امکان تشکيل تجمعات مسالمت آميز را برای مردم فراهم نکرده اند. چگونه است تجمعات و تظاهراتی که توسط نهادهای حکومتی ترتيب داده می شود هرگز مورد تعرض قرار نمی گيرد ولی اعتراض منتقدان حکومت هميشه با تهديد، ارعاب و آشوب عده ای مواجه می گردد؟! چگونه است در تجمعاتی که توسط نهادهای حکومتی برگزار می شود افرادی تحت عنوان اخلال گر و يا آشوب طلب مشاهده نمی شوند ولی در هر نوع تجمع انتقادی و مسالمت آميز اين افراد حضوری پر رنگ در جهت بر هم زدن نظم و آرامش عمومی دارند؟! چگونه است که در تجمعات حکومتی عوامل و عناصری تحت عنوان لباس شخصی، گروه فشار و يا عوامل خودسر حضور ندارند ولی اگر تجمع و گردهمايی منتقدين برگزار گردد حضوری گسترده و رعب انگيز دارند؟! و چگونه است که تاکنون اين افراد در هيچ دادگاهی محاکمه نشده اند؟! سلب اعتماد عمومی خسارتی جبران ناپذير است که حداقل کشور را در برابر تهديدهای خارجی آسيب پذير می سازد و چنانچه خدای ناخواسته تهديدی خارجی متوجه ايران شود حکومت پشتيبانی مردم را از دست خواهد داد. آيا بهتر نيست حکومت به جای رفتار خشن و تهديد و ارعاب و دستگيری و تير اندازی و ضرب و شتم و کشتار برخوردی اخلاقی نسبت به مردم داشته باشد؟ مگر علی‌ابن ابی‌طالب (ع) نفرمود: "به خدا سوگند اگر هفت اقليم را ‏به من دهند تا به مورچه ای ستم روا داشته پوست جوی را از آن بگيرم ، هرگز نمی کنم"؟ آيا پيشوايان دينی ما با مردم به گونه ای رفتار می کردند که جرأت انتقاد نداشته باشند؟ آيا اين نوع رفتار، اعتقادات مردم نسبت به اسلام، را خدشه دار نمی کند؟ و اين جفای به اسلام نيست؟ قرآن کريم به پيامبر رحمت للعالمين (ص) خطاب می کند: "وَ لَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ / و اگر تندخو و سختدل بودی قطعاً مردم از پيرامون تو پراکنده می‏شدند"
۴- آزادی جوهر انسانيت است و همچنان که از ديرباز تا کنون در تعاليم پيامبران و پيشوايان دينی و انديشمندان و همچنين اعلاميه ها و بيانيه های حقوق بشری امروزين مطرح شده است از حقوق سلب ناپذير انسان است. بنيادی ترين آرمان انقلاب اسلامی نيز آزادی بوده و در اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی نيز صراحتاً آزادی تشکيل اجتماعات به رسميت شناخته شده است. پس چرا در برابر اين حق مشروع و مسلم ملت مقاومت می شود و اجازه راهپيمايی داده نمی شود؟ حکومت که خود را اکثريت می داند از چه بيمناک است؟ حاکميت که همه امکانات مادی و نظامی و انتظامی و اطلاعاتی و تبليغاتی را در اختيار دارد و معتقد است منتقدان و معترضان اقليتی بيش نيستند! حکومتی که مدعی ممتاز ترين دموکراسی در جهان است حداقل همانند آنها رفتار نمايد، در همه دموکراسی های امروز جهان اجازه راهپيمايی و يا اعتصاب و يا تحصن را به اقليت می دهند و مسئوليت حفظ امنيت از آن را نيز حکومت به عهده می گيرد. من به عنوان يک شهروند و از باب النصيحه لأئمه المسلمين به حکومت توصيه می نمايم با پافشاری بر يک کار نادرست کاری نادرست تر انجام ندهيد و ايران عزيز را دچار آسيب پذيری در برابر تهديدات خارجی نکنيد و با تمسک به بهره برداری بيگانه صدای حق طلبانه مردم خود را خاموش ننماييد. بدانيد آبروی اسلام و نظام و جمهوريت آن با هيچ مصلحتی قابل معاوضه نيست. امير مومنان (ع) می فرمايد: " بهترين مردم نزد خداوند کسی است که درستکاری را بر نا درستی ترجيح دهد، هر چند درستکاری، به زيان او باشد و موجب اندوه او شود و بدکاری برای او سود آور باشد و به مال و اعتبار او بيفزايد" نهج البلاغه - خطبه ۱۲۵
به نوبه خود ، با دلی پر از اندوه با خانواده های دردمند تمامی قربانيان، مجروحان و آسيب ديدگان حوادث روزهای اخير و خانواده های صبور و مقاوم زندانيان سر افرازی که جز خدمت به مردم و دفاع از حقوق ملت جرمی مرتکب نشده اند اظهار همدردی می نمايم و به همهء عوامل و عناصر دخيل در اين التهابات و تنش آفرينيها و کسانيکه به نام دفاع از اسلام و انقلاب و نظام خشن ترين برخوردها را نسبت به مردم بی دفاع روا می دارند متذکر می گردم اين رفتارها باعث سرعت بخشيدن به زوال حکومت می گردد که: "الملک يبقی مع الکفر و لا يبقی مع الظلم / حکومت با کفر باقی می ماند ولی همراه با ظلم هر گز پايدار نمی ماند".
من در مراحل مختلف انقلاب حضور داشته ام، ۵ بار از سوی امام خمينی (ره) در مسئوليت های مختلف منصوب شدم، ۲ بار در مسئوليت وزارت کشور قرار گرفتم، ۲ بار به مجلس راه يافتم و در طول دوران جنگ در جبهه ها حضور داشتم. برادرانم بارها در طول جنگ مجروح شدند و نهايتا يکی از آن ها به فيض شهادت نائل آمد و يکی ديگر از آنها که از قافلهء شهدا جا مانده بود، در پی انجام وظيفهء نمايندگی به سوی رحمت حق شتافت. همواره دل در گرو اسلام و انقلاب و ايران داشته ام و در اين راه آنچه را وظيفهء دينی و ملی خود دانسته ام انجام داده و می دهم اگر چه برای خود و يا خانواده ام هزينه داشته باشد، چه آنکه بر سر همين آرمانها و عقايدم و دفاع از آنچه حق می پنداشتم زندان جمهوری اسلامی را نيز بدون کمترين شکوه و شکايتی تحمل نمودم و با هيچ کس غير از خدای خود معامله نکرده و نخواهم کرد (ان شاء الله). بسياری از دوستانم را به ياد می آورم که در راه دفاع از اسلام و ميهن در دوران انقلاب و در جبهه های نبرد به شهادت رسيدند و امروز نظاره گر من هستند که آيا در قبال از دست رفتن آرمان های انقلاب و عزت ايران با بی تفاوتی تنها نظاره گر هستم و يا در حد توانم به وظيفه خود عمل می کنم، به تعبير هشدار دهنده امام خمينی در ماجرای کاپيتولاسيون: "آن آقايانی که می گويند بايد خفه شد، اينجا هم بايد خفه شد؟ … والله، گناهکار است کسی که داد نزند؛ والله، مرتکب کبيره است کسی که فرياد نکند"
۶- در خاتمه ۲ فراز از بيانات اميرمومنان (ع) در نامه خطاب به مالک اشتر را ياد آور می شوم، تا حکمرانان نظام جمهوری اسلامی که از آغاز سودای تحقق حکومت آرمانی شيعه را در سر داشته اند به ارزيابی خويش بنشينند که آيا راهی که در پيش گرفته اند راه امام علی (ع) است؟
کلام اول: قلب خويش را نسبت به ملت خود مملو از رحمت و محبت و لطف کن و همچون حيوان درنده ای نسبت به آنان مباش که خوردن آنان را غنيمت شماری زيرا آنها دو گروه بيش نيستند : يا برادران دينی تواند و يا انسانهائی همچون تو.
کلام دوم: بپرهيز از ريختن خون‏ها بناحق، زيرا که هيچ چيز، مانند ريختن خون حرام سبب غضب خدا و بزرگی عقوبت ‏حق تعالی، و زوال نعمت و کوتاهی عمر دولت نمی‏شود، پس حکومتت را با ريختن خون حرام تقويت مکن که همين سبب ضعف و سستی و نابودی آن می‏گردد.
بار ديگر به ارباب حکومت اين آيه را متذکر می گردم که:
ألَمْ یَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ
آيا وقت آن نرسيده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و حقّ خاشع گردد؟!
من آنچه شرط بلاغ است با تو می گويم / تو خواه از سخنم پند گير، خواه ملال

والسلام علی من اتبع الهدی
عبدالله نوری
۰۱/۰۴/۱۳۸۸

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:29  توسط نرگس   | 
آنگاه که یزیدییان انسان نما شیعه می کشند و رجال حکومتی ایران سکوت کرده اند!

آنگاه که شیعیان پاکستان را به مسلخ مرگ می برند و شیعیان ایران در خواب اند!

آنگاه که ایرانیان انقلابی در ماه محرم و صفر جشن پیروزی انقلاب می گیرند و در همسایگی شان شیعیان پاراچنار حسین وار در گودی قتلگاه پاکستان به قتل می رسند!

آنگاه که تمامی شبکه های جمهوری ایران گدایی می کند از مردم برای کمک به مردم مظلوم غزه در کنار او مردم بی گناهی ۱۸ ماه بی آب و غذا در دست طالبان اسیرند و قتل و عام می شوند!

آنگاه که ما دم از اسلام محمدی می زنیم و رهبر خویش را رهبر مسلمین جهان بر می شمارییم در همسایگی ما شیعیان را سر می برند!

بیاییم نشان دهیم که انسانیت هنوز نمرده و برای دفاع از شیعیان مظلوم پاراچنار مانند دفاع از غزه به پا خیزییم....

خدایا به کجا می رویم؟؟!!!

آیا وقت آن نشده که صاحب واقعیمان یعنی مهدی موعود یا سوشیانس وعده داده شده برگردد؟؟!!!

                                                                                             سپند سوخته

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 22:44  توسط نرگس   | 
 سلام دوستان

بی مقدمه!

مریم نویسنده وبلاگ "سوالات ناتمام من"و "در جستجوی زمان از دست رفته"یکی از وبلاگ نویساییه که به جرات می تونم بگم شاید تو یه هفته بالای ۱۰ بار پست جدید میزاره مطالبش کوتاه و خواندنی و تاثیر برانگیزه برا همین تصمیم گرفتم دو سه تا از پستاشو که خیلی خوشم اومده رو تو وبلاگم بیارم

شکر یا دعا؟    

آنگاه شما را بخشيديم و پس از چنين كار زشت از گناه شما درگذشتيم شايد متنبه و سپاسگزار شويد

ثم بعثنكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون(آيه ي 56 سوره ي بقره)

سپس شما را بعد از مرگ برانگيختيم باشد كه خدا را شكر گذاريد.

...و لتكبروا الله علي ما هدئكم و لعلكم تشكرون (آيه ي 185 سوره ي بقره)        

... و خدا را به عظمت ياد كنيد كه شما را به دين اسلام هدايت فرموده باشد كه از اين نعمت بزرگ سپاسگزار گرديد.

در ابتدا دعا كردن و شكر كردن يكي بود. اما بعد اين دو را از هم جدا كرده به هر كدامشان معنايي داده اند كه اگر بي معنا مي ماندند بهتر بود.بيائيد هر كدام را به شكلي كه در آمده و به شكلي كه بايد باشد و در اول بوده معني كنيم. در ابتدا دعا كردن مكالمه اي عاشقانه از روي نياز با پروردگار بود چه هر كس مايل است كه ساعت ها با معشوق خويش به صحبت بپردازد. و عاشق در مصاحبت با معشوق چه مي تواند گفت جز خوبي و زيبايي وي؟ جز تشكر از اينكه وي اجازه ي مصاحبت به او داده است؟ در تمام صحيفه ي سجاديه كه نمونه ي خوبي براي دعا و شكر است مي بينيم كه در آن بيش از اين كه خواسته اي مطرح باشد بيشتر به بيان داشته ها بسنده شده و شكري براي تمام آنها.بيشتر به بيان خوبي هاي باري تعالي بسنده شده و شكر بخاطر وجود او. دعا و شكر در واقع چنان با هم تلفيق شده اند كه نه دو چيز كه يك مسئله ي واحد هستند. دعا چنان اهميتي دارد كه اگر بعد از نماز دعا نباشد نماز مورد قبول واقع نمي شود. اما كدام دعا؟ دعايي كه تنها دستور دادن و خواستن خواسته هاي جديد است يا مصاحبتي عاشقانه؟ بعد توجيه هم مي آورند كه اگر ما از خدا چيزي نخواهيم آنوقت او فكر مي كند كه ما دچار توهم بي نيازي شده ايم!!! در حالي كه كدام بي نياز از بدست آوردن مثلا يك لقمه نان شكر مي كند؟ آيا ما نمي توانيم نيازمان را با تشكر نشان دهيم؟ آيا اگر از خدا نخواهيم او به ما نخواهد داد؟ آيا بهتر نيست به جاي طلبكاران مانند بدهكاران متشكر رفتار كنيم؟

دعا از ان چيزي كه بود حالا به اذكاري بي معني بدل شده كه گوينده بي دانستن معني آن فقط به فكر رسيدن به خواسته ايست و  لذتي هم از آن نمي برد.فقط به فكر ثواب است و بعد از خواندن دعا معمولا پيش خودش حساب مي كند كه مثلا يك زيارت عاشورا ثوابش اينقدر است. عجب صبري خدا دارد! اگر كسي بعد از صحبت كردن با معشوقش از وي طلب مزدي كند آيا معشوقش ديگر بار حاضر به مصاحبت با وي خواهد بود؟

 روزي بنده ي خدايي دستانش را رو به آسمان كرده بود و از حفظ دعايي زير لب زمزمه مي كرد. من مدام حرف ميزدم و او مجبور ميشد جواب من را بدهد. بعد از چند بار كه دعايش را قطع كرد با عصبانيت گفت :"بگذار اين دعاي لعنتي را به آخر برسانم. هربار فراموش مي كنم كه تا كجايش را خوانده ام و مجبور مي شوم از اول بخوانم ." بعد كه عميق تر فكر كردم ديدم در واقع اكثر دعا خواندن هاي ما به همين شيوه است.

اما شكر كردن كه زماني به معناي درست استفاده كردن از نعمتي بود كه خدا به ما عطا كرده  حالا تنها به شكر زباني محدود شده آن هم كساني كه هنوز در ايشان اثري از خلوص است. ببينيد من كه از خدا تقاضاي سلامتي و طول عمر دارم آيا از اين سلامتي كه فعلا از آن برخوردارم به نحو درست استفاده مي كنم كه تقاضاي سلامتي بيشتر دارم؟

معمولا اكثر ما از ترس از دست دادن نعمتي زبانا شكر مي گوئيم و خدا را بچه اي تصور كرده ايم كه وقتي با دوستش روابط درستي دارد به وي شكلاتي مي دهد و همين كه دوستش با او قهر كرد شكلاتش را از او مطالبه مي كند!!! براستي اگر خداوند اين همه آيه در تاكيد شكر نازل فرموده دليلش چيست؟ آيا انتظار او همين است كه بگوئيم بله از تو ممنونيم كه اين و اين و اين را به ما دادي و حالا برو بگذار زندگي حيوانيمان را داشته باشيم؟

آيا شكري كه خدا از ما توقع دارد به خوب زيستن آنگونه كه او مي خواهد منجر نخواهد شد؟ آيا وقتي كه خدا از ما مي خواهد براي داشتن اسلام از او تشكر كنيم منظور خدا همين شكر رايج است يا نه منظورش اين است كه از اسلام درست بفهميد و درست به كار بنديد؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 11:30  توسط نرگس   | 

خوشا آنان که از او می نویسند!

تا به کی می خواهیم اندر خم یک کوچه کورکورانه و سرگردان تاریخ گذشته را دنبال کنیم ؟! 

چرا نمی دانیم تاریخ با تمامی آن عظمت دوباره دارد تکرار می شود و خدا نکند

کربلایی دگر رخ دهد که بی شک بسیاری از ما لعن کنندگان قوم کوفه راهی را

خواهیم رفت که آن روز آنها رفتند و بی شک بسیاری از ما مفسرنویسان قران و نماز

 شب خوانان همان کاری را خواهند کرد که آن از خدا بی خبران با حسین بن علی در دشت کربلا کردند.

 1169 سال است حسین زمان منتظر 313 مرد است برای احیای دین پدرانش ، برای

 احیای امر به معروف و نهی از منکر ، و وا اسفا بر مردمان ! چقدر مرد شدن سخت

 است! 1169 سال است ک هیچ قومی برای حسین زمان هیچ نامه ای ننوشته و از

او دعوت به آمدن نکرده است ! و این 1169 سال خود به درازای یک تاریخ است اما نمی دانم چرا اینقدر بی بهاست برای ما؟؟!

شاید حق با او باشد که می گفت: مشکل اینجاست که امام زمان مانند پدرانش حرم

 ندارد ، گنبد طلا ندارد و یا ضریح فولادین که مردم پارچه سبز بر آن ببندند. و اگر می

داشت ما برای گرفتن حاجات و حل مشکلاتمان سراغ او هم می رفتیم و او دیگر

 اینقدر غریب نبود آن قدر غریب که مجبور باشد برای یافتن 313 مرد سالها انتطار بکشد!

مردمان امروز خود به نوعی کوفیان دیروزند و اگر این را باور می کردیم شاید برای خوب شدن و جلوگیری از تکرار تاریخ سعی بیشتری می کردیم !

سپند سوخته

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 12:38  توسط نرگس   | 

ایرانیان من شرمنده ام!

آری من خود شنیدم اشک های بی صدای آن زن را! که ذکر شبانه اش شده بود : بارالها چه کنم؟! بی خانمان با دو فرزند!و فرار شوهری که دیگر تحمل بار فشار را نداشت و زن و بچه اش راتنها گذاشت و رفت!

من خود دیدم التماس آن مرد را که برای کارگری و بدست آوردن پولی اندک برای خاموش کردن دهان زن و بچه اش زجه می زد و حاضر بود هر کاری را بکند.

من خود دیدم اشک های مردی را که می گفت : چه کنم دیشب بچه هایم را با نان خشکی که با آب خیس شده، سیر کردم امشب چه کنم؟!

من خود دیدم بچه ی کوچکی را که مادرش از کنار میوه فروشی گذشت و گفت: مامان سیب! و مادرش دستان کوچکش را محکم فشرد و از آنجا دور کرد. صدای کودک در گوشم می پیچد و همچنین درد دستانش که مادر فشرد به نشانه ی اینکه پولی برای خرید حتی یک دانه سیب هم ندارم.

من خود دیدم دستان ترک خورده و صورت پر چین و جروک زن 30 ساله ای را که اشک می ریخت و می گفت دیگر رمقی برایم نمانده با شوهر فلجم،بیماری قلبی ام که تشدید یافته و ریه های از کار افتاده ام می توانم کنار بیایم اما گریه های فرزندانم از فرط گرسنگی و غر زدن صاحب خانه از عقب افتادن اجاره خانه را چگونه تحمل کنم؟؟!

من خود دیدم دستان لرزان و قلب شکسته ی دختری جوان را که برای بدست آوردن اندکی پول دست از ایمان و خدای خویش کشید و شب را تا به صبح....

آری من خود شنیدم صدای بچه ای را که آرزوهایش را هر روز با خود مرور می کرد :آخ جون چه بستنی خوشمزه ای! چه اسباب بازی قشنگی ! چه خانواده ی خوشبختی...

بارالها ! اقرار می کنم فقر تمامی این انسانها را من متهمم!

غم تمامی اینان را من باعث شدم!

و یا شاید خود این آدمها تنها متهمان زندگی خویشند و حال خویش را خود اینگونه انتخاب کرده اند

سپند سوخته

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 0:54  توسط نرگس   | 

مگرآیا کسی هم با خدایش قهر دارد؟

چند وقت قبل این شعر و که از آقای کیوان شاهبداغی بود رو تو گاهنامه ی فریاد بی صدا چاپ کردم برام جالب بود تفکر خیلی از دانشجوها رو راجع به خدا عوض کرده بود ،خیلی ها رو با خدا آشتی داده بود حتی یکی از بچه ها بهم گفت تو سجاده اش گذاشته و بعد نماز وقتی می خواست صدای خدا و حرف های خدا رو بشنونه این شعرو می خوند برا همین این دفعه به جای نوشته های خودم شعر آقای شاهبداغی رو گذاشتم.

بخوان ما را

منم پروردگارت

خالقت از ذره ای ناچیز

صدایم کن مرا

آموزگار قادر خود را

قلم را،علم را،من هدیه ات کردم

بخوان ما را

منم معشوق زیبایت

منم نزدیکتر از تو به تو

اینک صدایم کن

رها کن غیر ما را ،سوی ما بازآ

منم پروردگار پاک بی همتا

منم زیبا ، که زیبا بنده ام را دوست دارم

تو بگشا گوش دل

پروردگارت با تو می گوید

تو را در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

بساط روزی خود را به من بسپار

رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را

تو راه بندگی طی کن

عزیزا من خدایی خوب می دانم

تو دعوت کن مرا بر خود

به اشکی یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم

طلب کن خالق خود را

بجو ما را

تو خواهی یافت

که عاشق می شوی بر ما

و عاشق می شوم بر تو

که وصل عاشق و معشوق هم

آهسته می گویم،خدایی عالمی دارد

قسم بر اختران روشن اما دور

رهایت من نخواهم کرد

بخوان ما را

که می گوید که تو خواندن نمی دانی ؟

تو یگشا لب

تو غیر از ما خدای دیگری داری؟

رها کن غیر ما را

آشتی کن با خدای خود

تو غیر از ما چه می جویی؟

تو با هر کس به جز با ما ، چه می گویی؟

و تو بی من چه داری؟ هیچ!

بگو با ما چه کم داری عزیزم ، هیچ!

تویی زیباتر از خورشید زیبایم

تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو ، چیزی چون تو را کم داشت

تو ای محبوب تر مهمان دنیایم

نمی خوانی چرا ما را؟؟!

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر دارد؟؟!

هزاران توبه ات را گر چه بشکستی

ببینم ، من تو را از درگهم راندم؟؟

اگر در روزگار سختیت خواندی مرا

اما به روز شادیت ، یه لحظه ام یادم نمی کردی

به رویت ای بنده ی من، هیچ آوردم؟؟!

که می ترساندت از من؟

اینک صدایم کن مرا ،با قطره اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را

با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکیم

آیا عزیزم حاجتی داری؟

تو ای از ما

کنون برگشته ای ،اما

کلام آشتی را تو نمی دانی؟

ببینم چشم های خیست آیا ،گفته ای دارند؟

بخوان ما را

بگردان قبله ات را سوی ما

اینک وضویی کن

خجالت می کشی از من

بگو، جز من، کس دیگر نمی فهمد

به نجوایی صدایم کن

بدان آغوش من باز است

برای درک آغوشم

شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

سپند سوخته

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 17:47  توسط نرگس   | 

خوشا آنان که از او می نویسند !

امام زمان دیگه برا ظهورت دعا نمی کنم !

دیگه برای اینکه ببینمت اشک نمی ریزم !

دیگه گله نمی کنم که چرا نمی آی ، دیگه گله نمی کنم چرا غیبتت این همه طولانی شد!

آخه بالاخره فهمیدم کجای کار میلنگه !

تازه فهمیدم تو سالهاست که ظهور کردی اما این منم که غایبم و چه شرمانه غیبتم رو به تو نسبت می دم . برای ظهور تویی که حاضری و نیازی به ظهور کردن نداری دعا می کنم و

تو چقدر تو دلت برام خندیدی شاید! و یا با تاسف چقدر برام اشک ریختی شاید!

بالاخره فهمیدم تا من در خودم ظهور نکنم ، خودم رو نبینم ، خودمو دوست نداشته باشم ، خودمو پیدا نکنم ، نه پیدات می کنم ،نه می بینمت ، نه دوستت دارم !

بیا برا یه بار هم که شده به زندگی یه جور دیگه نگاه کنیم ، به دنیای اطراف خودمون بنگریم ، چی می بینیم ؟!

جز سختی و گرفتاری؟

جز رنج و مشقت؟

جز اندوه و پریشانی ؟

جز گیر دادن به این و اون؟

جز مسخره کردن اعتقادات و تفکرات دیگران ؟

جز تحقیر کردن این و اون؟

جز مورد خطاب و اعتاب قرار دادن این حکومت و اون حکومت؟

جز غر زدن به زمین و زمون؟

جز یه زندگی تکراری ؟

جز یه خروار آرزو که رو هم تلنبار شدن و تو موندی کدومشونو طلب کنی و یا اصلا بلد نیستی چه جوری اونا رو از خدا بخوای ؟

جز نگرانی برا آینده؟...

بابا بسه بی خیال! ما آدما اینجوری می خوایم یه زندگی شاد و بی دغدغه داشته باشیم؟! همین طور به نگاه کردن به دنیا و اطراف مون ادامه بدیم تازه می فهمیم ما زندگی نمی کنیم داریم

بال بال می زنیم برا نفس کشیدن که زنده بمونیم ، زندگی کردن پیش کش !

ولی از هیچی مطمئن نباشم این یکی رو مطمئنم ؛ اگه خودمو پیدا کنم ، اگه بدونم کی ام و چی ام ، اگه بدونم حرف حساب خدا چیه از بودن من ، اون موقع امام زمانمو پیدا کردم و بعد تازه شروع یه زندگی قشنگه ، عشق بازی با خدا تازه شروع می شه . اون موقع فکر می کنی رنج و سختی اصلا میاد سراغت ؟! اون موقع یادت می ره زندگی تکراری چی بود و قضییه ش چیه ! دیگه نگرانی آینده و آرزوهای دست نیافتنی هم جز پیش پا افتاده ترین مسائلت میشه ...

خب پس چرا نشستی و داری وبلاگ می خونی ؟! از همین حالا برو یه ماه عسل! آره فقط خودت و خدات به طرف ظرف وجودی خودت که تشنه ی سیراب شدنه یه کم که دقت کنی می بینی خدا اون بالا بغل وا کرده و منتظرت نشسته .

سپند سوخته

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:17  توسط نرگس   | 

خوشا آنان كه از او مي نويسند!

اين روزها خدا شده برايم غول چراغ جادو ، دستانم را به طرف آسمان بلند كرده دودش مي كنم و از چراغ و خانه ي دلم بيرونش مي رانم تا به حاجتم رسم . اين روزها مردم را مي بينم بر پشت شيطان سوارند ، شيطان سواري مي كنند و فرض بر پادشاهي خويش . اين روزها در به در دنبال جرعه اي ايمان مي گردم و به هر كجا سر مي زنم پيمانه هاي پر شراب كفر را مي بينم . اين روزها زندگي هم ابراز بيزاري از من مي كند ،‌ ديگر حتي خدا نيز نگاهش را موكول مي كند به فرداهاي فرداها ، او نيز مرا از اين شاخه به اين شاخه پرتابم مي كند ، تا به خود مي جنبم بر شيطان سوارم و ياراي پياده شدنم نيست .‌اين روزها خدا نيز از خدايي كردنش با من خسته شده و اي كاش نااميد مي گشت و نابودم مي كرد ، فنا مي شدم تا مي رسيدم به خويش و خود را مي يافتم .

بارالها ! سراسر وجودم پر شده از اميد به نا اميدي ، پر شده از وهم و خيالهاي واقعي ، كاش مي شد از بنده گانت صحبت كردن را به ارث مي بردي و با من حرف مي زدي ، كاش تنها صداي تو سكوت نبود ، خدايا سكوتت آزارم مي دهد ، منتظر ندا و صداي ام از تو اما... كاش مي شد سكوت بينمان را مي شكستي و حرف مي زدي ،‌ كاش مي شد تبعيض قائل نشوي ، يك بار دگر سنت شكني كني و با من نيز مثل موساي خود حرف بزني ، كاش مي دانستي خدايي تو تنها در نعمت دادن نيست در عنايت نيز هست و همه ي بنده گانت به نگاه تو محتاجند ،‌كاش مي دانستي !

آه .. چه مي گويم ؟؟ ..

نكند حرفهايم از وادي كفر است و ارتداد؟؟؟! ...

سپند سوخته

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 10:28  توسط نرگس   |